تبليغاتX
عاشق همه سال رسوا باد

عاشق همه سال رسوا باد

هوا را از من بگیر ...اما خنده ات را نه .

آرام شدن یا آرام کردن خودت با سیگار

مثله اینه که یکی آتیش گرفته

با بیل خاموشش کنن .


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 19:6  توسط داش آكل  | 

اگه الان یه جایی هستی یا آدمی شدی که نمی خواستی 

یا کلا" دوست داشتی یه جور دیگه باشی و 

با خودت حال نمی کنی .

حتما" از یه جایی فرمان میگیری ,که خودت نیستی

.

جبر


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 20:44  توسط داش آكل  | 


رفتن همیشه اختیاری نیست

آدم یه جاهایی رو

                             مجبوره  . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 13:18  توسط داش آكل  | 


ملت هوشمند و همیشه در "صحنه"

با شروع شدن ثبت نام انتصابات مجلس

کم کم  رشد گوش هایشان سریعتر و پشت آن مخملی تر

و نیز احساس خارشی در انتهای ستون فقرات خود می کنند .


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:21  توسط داش آكل  | 

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.

 در من زندانی ستمگری بود ...
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین «نگاه» تو آغاز شدم.
احمد شاملو


به بهانه ی فرخنده زادروزش ܓ✿



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:59  توسط داش آكل  | 

خر , خره

یعنی اومده که خر باشه و خریت کنه

سواری بده و صداش در نیاد

حالا تو تا فردا واسش از هر چی می خوای بگو

آخرش میگه :  عر عر 

.

خب عزیزم تو که آخر فیلم و می دونی و دیدی

پس چرا بازم گریه می کنی

خود آزار

.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:9  توسط داش آكل  | 

توی

اوج سادگی ...

چه زیباست

               اندوه تو . . .


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 22:19  توسط داش آكل  | 

(( به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر سفر نکنی ))
.
.
... .
خب stop

تا همین جاش کافیه
با تشکر از پابلو نرودا و شاملوی عزیز
در راستای به آرامی نمردن و etc
میریم سفر
کجا ؟؟؟............
کیش .
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 13:1  توسط داش آكل  | 


از بس سر طاقچه ی عادت بودم

فراموش شدم .

                                              سهراب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 13:16  توسط داش آكل  | 

بعضی وقتا دوست داری درخت باشی

یعنی یه زندگی نباتی

خیلی سرد و بی تفاوت یه گوشه ی خیابون وایستی

و زل بزنی به آدم های اطرافت

بدون هیچ قضاوتی

که امان از  قضاوت ها 

و به خودت بگی گور پدر تمام ناکافی ها

دلت به حال تمام سربازهای کچل دهاتی بسوزه

که تموم دل خوشیشون دید زدن دخترهای خشگله

آخ اگه بارون بزنه . . .



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 20:59  توسط داش آكل  | 

باید با قرص هام مهربون تر شم

بعد از تو روزی دو تا کافی نیست .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 20:30  توسط داش آكل  | 


جهاد اکبر این روز هام  مرتب مسواک زدن و شستن جوراب هام  .

و فکر کردن به اینکه ای کاش 7 8 کیلو لاغر تر شم 

. . .



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 22:20  توسط داش آكل  | 

اگه ماشینت خراب شد

بدون :

خودت مریض میشی

به بی پولی می خوری

برنامه سفر پیش میاد

یه جشن که کادو باید بدی هم دعوت میشی

کت و شلوار جدیده هم نمی دونم هنوز

اما احتمالا" تنگ شده واسم

.

.

.

وقتی نامجو میگه همه چی با ما می جنگه یره

نگو نه .


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 19:54  توسط داش آكل  | 

ای علی ای علی دیوونه

تخت فنری بهتره، یا تخته ی مرده شور خونه؟

گیرم تو هم خودتو به آب شور زدی

رفتی و اون کولی خانومو تور زدی

ماهی چیه؟ ماهی که ایمون نمی شه، نون نمی شه

اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمی شه

دس که به ماهی بزنی

از سر تا پات بو می گیره

بوت تو دماغا می پیچه

دنیا ازت رو می گیره

بگیر بخواب، بگیر بخواب

که کار باطل نکنی

با حرفای صد تا یه غاز

حل مسائل نکنی


.

.

.

این حرفا، حرف اون کسونیس که اگه

یه بار تو عمرشون زد و یه خواب دیدن

خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلو کباب دیدن

ماهی چیکار به کار یه خیک شکم تغار داره؟

ماهی که سهله، سگشم

از این تغارا عار داره


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 13:54  توسط داش آكل  | 

فیل بزرگ داره تکونی به خودش میده.

شاید خاکی که روش نشسته رو بتکونه

شاید

یکی اومد

یکی که باید میومد اما نیومده بود .

کلا" خاکستری ام

شاکی

منفی

حالم به هم می خوره از خودم. . . .



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 19:6  توسط داش آكل  | 

من یه جایی,

یه چیزی  گم کردم

یادم نیست چیه!!!

اما هر چی هست چیزه مهمیه حتما"!!!

شاید یه یادداشته

یا یه عکس

یه بیت شعر

یه بوسه

یا حتی ... خودم رو.

هیچ وقت زندگی رو جدی نگرفتم

همیشه و هنوز فکر می کنم بالاخره یه روز با صدای مامانم که اونم خواب مونده از خواب بیدار میشم ودر حالیکه هنوز مست خوابم بدون صبحونه و تغذیه کیفم رو بر میدارم و میرم دبستان شهید ابراهیمی

آهان

شاید دفتر مشقم و جا گذاشته باشم

وای...

خط کش چوبی معلم

کف دستهام و از الان گرم می کنم .

خدایا شاکریم

اما

ما که ازت راظی نیسطیم

اما تو از ما راضی باش.

شب قدر............

قدر !!!!؟؟؟؟؟

قدر.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 21:32  توسط داش آكل  | 


یکی رو هم نداریم

حداقل با پیک واسمون گل بفرسته .


از اون بدتر.

اصلا" این اطراف گل فروشی نیست


بدترشم این که

این اطراف اصلا" (( کسی , طرفی , سویی , آنی ))

نیست .


دارم میشکنم آسونو تو نیستی.


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 20:28  توسط داش آكل  | 


ایرانی ها

یا افسرده ان

یا بیمار جنسی .




+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 12:49  توسط داش آكل  | 

چه که بودیم,

بچه بودیم

بزرگ که شدیم ,

بزرگ که نشدیم هیچ,

دیگه همون بچه هم نیستیم  

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 21:59  توسط داش آكل  | 


منگنه ؟؟؟


صحبت یک عمره .


خدایا به خدا من هنوز بچه ام.

می ترسم.

مامان حوله ی حمام من و بیاااااااااااااااااااااااار

وای

وای

وای




+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 0:25  توسط داش آكل  |